فهرست بستن

هشدار دربارهء توطئه های جاری علیه استقلال ایران

اعلامیه دو حزب سکولار دموکرات ایرانیان و مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)


هموطنان ارجمند

          از آن زمان که در دروان سیاه قاجاریه، ایران تحت سلطهء دو دولت روس و انگلیس درآمد و دچار استعمار و استثمار پنهان گردید و دولتمردان قاجاری از سفارتخانه های این دو کشور تابعیت اخذ کردند تا از تعرضات داخلی مصون بمانند، و روس ها مجلس شورای ملی را به توپ بستند و انگلیس ها قراردادهای استثماری با قاجارها منعقد کردند، دو مفهوم در ذهن ایرانیان ریشه کرد و از آن پس، هر کجا که فرصتی تاریخی پیش آمد، این ملت مفاهیم مزبور را همچون خواسته ای بنیادین فریاد کرد: « استقلال» و «آزادی »؛ آنگونه که هرگز نمی شد دید که شخصیت ها و گروه های سیاسی ایرانی جرأت کنند که همچون دولتمردان قاجاری علناً به کشورهای بیگانه بیاویزند و از آنان جواز حکومت بخواهند. اما اکنون، مثل همهء معجزات حکومت اسلامی مسلط بر ایران که توانسته است همهء صفات نیک و بد را جابجا کند، وطن فروشی و گدائی از بیگانگان نیز قبح خود را از دست داده و حتی تبدیل به نوعی فخرفروشی شده است.

          آیا اگر ایرانیان چهل سال پیش هم می دانستند که این کدام دست است که آخوندی بی سواد و از دنیا بی خبر را از نجف به پاریس می برد، و در ویلائی جای می دهد، و همهء وسائل تبلیغاتی را در اختیارش می گذارد، و از آنسوی فرصت طلبان نیز همچون مگسان دور شیرینی، در اطراف اش می نشینند و آنچه را که خود او بعدها با عنوان «خدعه» معرفی کرد یادش می دهند، و رابط او و حکومت جیمی کارتر می شوند، و او از طریق آنان از کارتر می خواهد که ارتش را خنثی کند تا یاران اش متقابلاً کار خویش را به انجام رسانند، آیا ایرانیان باز هم به خیابان می آمدند تا از این چهرهء فریبنده استقبال کنند؟ یا اطرافیان او را خلعت ریاست بپوشانند؟ مگر شعار انقلابیون آن سال نیز همان « استقلال» و «آزادی » نبود که، گستاخانه زهر «جمهوری اسلامی» را نیز به آن افزوده بودند؟

          حال که چهل سال از آن واقعهء شوم گذشته، گویا دیگر نیازی به «خدعه» نیست و نیروهائی هستند که بی هیچ احساس شرم به گدائی از بیگانه می روند، از یکی پول می ستانند و دیگران را با آن پول تشویق می کنند، که در جمع شان ظاهر شده و مژدهء سرنگونی حکومت اسلامی مسلط بر کشورمان را بدهند. دو نمونه از این رفتار شرم  آور برای درک مطلب کافی است: مجاهدین در پاریس « کارناوال » راه می اندازند و خدمات چند امریکائی بازنشسته و شاغل را می خرند تا در آن مجلس همچون نجات دهندگان آسمانی ظاهر شوند؛ و کمدین هائی که خود را « رئیس سنای کنگره ایرانیان » می دانند به پابوس نمایندگان کنگره امریکا می روند تا با دروغی فاحش و شرم آور خود را بعنوان نوهء رضا شاه معرفی کرده و تأیید امریکائیان را گدائی کنند.

          چه کس می تواند این واقعیت را منکر شود که نیمسالی پس از تظاهرات هر روزه و گستردهء ملت رنج دیده و شجاع ایران، علیه فساد، بیداد، خفقان،  کشتار و شکنجه حکومت اسلامی، و پس از آن که تظاهر کنندگان در شعارهای خود، از « رضا شاه، روحت شاد » تا « جمهوری ایرانی»، خواستار برقراری یک حکومت ایرانی و منطقی و غیرمذهبی شده و یک کلام و اشاره هم بوجود سازمان ای بدسابقه نداشته، اکنون برای این عناصر چاره ای جز دروغزنی و توسل به بیگانه باقی نمانده است. آن بیگانه ای که می تواند « چلبی» را به عراق و « کرزای» را به افغانستان بفرستد.

براستی شاید حتی سخن گفتن با آن دولت و دستگاه فرنگی بیهوده باشد که افرادی از نزدیکان دولت اش به کنگرهء کسانی می روند که در نیمسال گذشته حتی یک شعار به نفع آنها در ایران داده نشده و کمتر ایرانی ست که نداند عملکرد این سازمان در طی سال های گذشته، حتی در درون تشکیلات خودشان، جز  نوعی دیکتاتوری سرکوبگر مذهبی نبوده است. آری، سخن از سازمانی است که روشن نیست چگونه هزینهء میلیون ها یورویی برگزاری کنگره و آوردن هزارها انسان کرایه ای را به مجالس خود تأمین می کند. اینگونه رفتار برخی کارگزاران آمریکایی اثری خراشنده، نفرت انگیز و ماندگار در دل ایرانیان بجا خواهد گذاشت، که چنان آگاهانه خواست آشکار مردم ایران را لگدمال می کنند و دشمنان منفور ملت و منافع ایران را برمی کشند.

براستی چرا دولت های بیگانه را باید دلسوز مردم ایران پنداشت و توقع داشت که از حقوق انسانی آنان دفاع کنند؟ چرا باید اراده و شعارهای ظاهری دولت های بیگانه را در راستای آوردن دموکراسی به منطقه باور کرد؟ مگر عربستان مهد دموکراسی است که عزیزکردهء انگلیس و آمریکا محسوب می شود؟ و یا مگر عراق و افغانستان و لیبی اکنون از حکومت های دموکراتیک برخوردارند، که پسندیده برخی دولت های غربی می باشند؟

برای دولت های غربی هدف اول و کم هزینه تر و بی دردسرتر همانا « تغییر رفتار حکومت اسلامیِ » مسلط بر کشورمان است؛ و اینرا وزیر خارجهء آمریکا بروشنی توضیح داده است. و این کار میسر نمی شود جز از طریق تقویت شعبدهء « مجاهدین» بعنوان یک تهدید از یکسوی، و مطرح کردن مضحکهء افرادی شعبده باز، گستاخ و ماجراجو از در میدان دیگر بازی، چنانکه در بیانیهء مشترک قبلی ما نشان داده شده، نمایش اهداف تجزیه طلبانهء احزاب قومگرا جای دارد، برای اثبات اینکه با رفتن حکومت اسلامی ایران تجزیه خواهد شد. این همان «سیاست هویج و چماق» مشهوری است که غربیان همیشه در مورد حاکمان بی خرد و سودجو و فاقد حقانیت کشورهای اسیر استبداد اعمال می کنند و سپس، چون در کار « تغییر رفتار رژیم تبهکار مستقر» موفق شدند، همهء این «لعبتکان» را به «صندوق عدم» می سپارند. در این میان، و متأسفانه، تنها ایرانیان شرافتمند و میهندوست اند که هنوز دارای نماینده ای در قامت یک «آلترناتیو کارآمد ملی» نیستند تا از منافع آنان هدفمندانه حمایت کند و اتفاقاً تمام تلاش نوکرصفتان نیز معطوف جلوگیری از پیدایش آن است.

توجه کنیم که در اینجا سخن از قطع ارتباط با اردوگاه غرب و یا امریکا ستیزی نیست. ما معتقدیم که پیوند یک «حکومت ملی» در ایران با این اردوگاه می تواند بیش از هرگونه «انزوا  طلبی» یا «نفی  مداری» یا «شرق گرائی» برای ملت مان مفید باشد. چرا که جای ما حتماً در اردوگاه متشتت و منطق ستیز «شرق» نیست؛ اما هرگز نباید فراموش کنیم که این « غرب » نیز قرار نیست صرفاً بر اساس اخلاق و انسانیت عمل کند و منافع کوتاه و بلند خود را فدای دیگران نماید و، در نتیجه، تنها عامل جلوگیر از دخالت کم صرفهء آنها چیزی جز وجود یک اراده ملی و نیروئی متشکل و برخاسته از آن نیست. در نتیجه آشکار است که در مقابل رفتارهای غلط اقطاب قدرت تنها باید با « اراده ای ملی» ایستاد.

ملتی که به استقلال خود پای بند باشد اما جایگاه خود را در اردوگاه غرب ببیند، باید نمایندگان واقعی و کارآمد خود را داشته باشد؛ چرا که – در غیاب چنین آلترناتیوی – «کمدین ها» به صحنه آورده می شوند تا نقش های مضحک و کارناوالی غریبی را بازی کنند.

در این میان، وظیفهء مائی که نه از جائی کمک مالی دریافت می کنیم و نه حاضریم نقش عروسک های سیاسی دیگران را بازی کنیم، جز این نیست که این حقایق را، در راستای آگاه سازی « ملت بزرگ ایران»، در زیر سقف تاریخ تلخکام میهن مان فریاد کرده و آن را همچون هدیه ای ناچیز برای آیندگان به یادگار گذاریم. آنگاه، آینده بهرگونه که رقم بخورد، حاوی این نشان نازدودنی تاریخی نیز خواهد بود که در این روزگار دلشکن ایران دوستانی هم بوده اند که توطئه ها را هویدا ساخته تن به ننگ نوکری بیگانه نسپرده و پیوسته به ایران و منافع ملت ایران اندیشیده اند.

18 تیر 1397 – 9 جولای 2018

اسماعیل نوری علا – دبیر کل حزب سکولار دموکرات ایرانیان

خسرو بیت اللهی – دبیر کل حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *